نيروهايي كه كانديداها در هر دوره از انتخابات براي ستادهاي تبليغاتي و فكري خود استفاده مي كنند را ميتوان به دو طيف عمده تقسيم كرد. دسته اول آنهايي هستند كه به نيروهاي انتخاباتي مشهورند. آن ها در طبقات مختلف اجتماعي و يا جغرافيايي حضور دارند و معمولا از وجهه سياسي، اجتماعي و يا شغلي مناسبی در بين اطرافيان و طبقه خود برخوردارند. كانديداها با نزديكي به اين افراد و مذاكره با آنها، امور تبليغاتي حوزه مرتبط را به دست اين نيروها سپرده و آنها نيز به دليل فعاليتي كه انجام ميدهند يا به طور مستقيم حقالزحمه و يا وعدهاي مبني بر جبران زحمات در آينده نزديك(!) دريافت ميكنند. اين افراد براي باتجربههاي انتخابات عموما شناخته شده بوده وبا منافع تضمين شده فعاليت ميكنند!
دسته دوم ياران صداقت پيشهاند كه به واسطه رفاقت، دلايل شخصي و يا ديدگاهها و خواستههاي مذهبي، سياسي و يا اجتماعي در كنار كانديداها قرار ميگيرند و براي آنها تلاش ميكنند. اين دسته معمولا منافع مستقيم را دنبال نميكنند و از ترفندها و تاكتيكهاي رايج انتخاباتي كماطلاع و يا بهدورند. عموما بسيار صادقانه صحبت ميكنند، از اعتبار شخصي خود هزينه ميكنند و فارغ از نتيجهگرايي، تمام تلاش خود را براي موفقيت کاندیداهای مورد نظر بهكار ميبندند.
هوشمندي وآگاهي كانديدا در جذب و بهرهمندي صحيح و چيدمان مناسب اين دو طيف نيرو، در كنار صرف هزينه بجا و تعامل شايسته با اهالي قدرت، فاكتورهاي اصلي و تعيين كننده ميزان موفقيت را تشكيل ميدهد.
اما گاهي بنا به شرايط، دسته سومي هم به نيروهاي انتخاباتي اضافه ميشوند كه نميتوان آنها را كاملا جزو يكي از اين گروهها بهشمار آورد. اين گروهها عموما به واسطه نزديكي به طيفهاي دانشگاهي، مذهبي و يا جوان و بهرهمندي از هوش، تحصيلات و شان اجتماعي مناسب به نوعي مقبوليت اجتماعي دست يافته و در تيپشناسي نيروهاي انتخاباتي به واسطه نوع ادبيات و فعاليت جزء دسته دوم بهنظر ميرسند. اين دسته تا هنگامي كه در منش و رفتار، شيوهاي متناسب با خاستگاه خود در پيش بگيرند و با تشخيص صحيح، صرفا براي افرادي كه به شيوه فكر، انديشه و مسلك خود سازگاري حداكثري دارند وارد عمل شوند، حضوري قابل دفاع در دسته دوم خواهند داشت. و اين همه زماني است كه توجيه منطقي و متناسب با معيارهاي ارزشي خود را براي لزوم ورود به انتخابات يافته باشند.
اما مشكل اساسي و دوگانگي رفتاري اين گروه هنگامي پيش خواهد آمد كه در انتخابات براساس معيارهايي كه از نظر عموم منافعگرايانه بهشمار ميآيد، در عين استفاده از ژستها و ادبيات صادقانه، با شيوههاي سياستبازانه به سمت كانديدايي گرايش پيدا كنند و براي او به فعاليت بپردازند. تاسفبارتراينكه چون سياسيبازي و تحليل درست شرايط انتخاباتي را بهخوبي نياموختهاند در انتخابهاي خود اشتباه كنند و تمام داشتهها و ايدههاي جمعي را ناآگاهانه مصروف جريان نامطمئن و ناسازگار با شعارهاي خود كنند. و طرفه اينكه چون نتيجه نميگيرند ددرصدد توجيه همكاري خود برآمده و با سياه و سفيد جلوه دادن فضا به تكليف انساني و شرعي خود اشاره ميكنند. و آنجا كه در مقام تخطئه واقع ميشوند، با بازگشت به همان ادبيات صادقانه و مظلومانه باخت خود را به گردن دوري از زور و زر و تزوير و بيعدالتي و زمين و زمان مياندازند و در سخنرانيهاي درونگروهي خود را درظاهر بازنده يك جنگ نابرابر، ولي در پيشگاه حقيقت برنده بازي بهشمار ميآورند؛ بردن از چه كسي؟ معلوم نيست!
نبايد فراموش كرد كه موضع گيريهاي اين چنيني، استفاده ناصحيح از اعتماد اطرافيان، ورود به رقابتهاتي انتخاباتي به اين شيوه و بسيج تمامي نيروها و امكانات براي هركسي بدون توجه به عواقب آن و فراموش كردن هدف، اشتباهي جبران ناپذير بهشمار ميآيد. چنين اشتباهاتي فارغ از هرنتيجهاي كه در انتخابات بدست بيايد؛ علاوه بر اينكه منجر به سرخوردگي و احساس دستآويز بودن براي نيروهاي زيرمجموعه و پاييندستي گروه مي شود، براي ديگراني كه شاهد ماجرا هستند اين سوال را ايجاد ميكند كه "چگونه اين طيف متفاوت و گاه متناقض از افراد در دورههاي مختلف انتخابات در دسته مورد حمايت شما جاي ميگيرند؟" و اينكه "اكنون فرق شما با كساني كه در ازاي دريافت پول و يا وعده از كانديداها حمايت و برايشان تبليغات ميكنند چيست؟"
امروز كه در گيرودار انتخابات، سياستبازان هم كمتر از اعتبار خود مايه ميگذارند و به معامله منافع مستقيم مينشينند، دوستان خوشفكر ما هر بار از اعتبار و آبرو و حيثيت خود هزينه ميكنند و درعوض هيچ نميگيرند. شايد هم زمان تغيير مواضع و شعارهاي شخصي و تبليغاتي همينجا باشد. زماني كه بايد روش زندگي در اين جامعه را انتخاب كنند كه از اين پس ميخواهند "منافعي" باشند يا "صداقتي"؟! والا به زودي تهماندههاي شان و اعتبار خود را در اين حراجهاي سخاوتمندانه فصلي از دست خواهند داد و البته در آينده بهخوبي ميتوانند دوستان صميمي هر كانديدايي در سراسر جهان نيز باشند و هربار به همين شيوه انتخابات را ببرند!
1- سالها پیش حکایتی را از زبان فیاض زاهد شنیدم که برایم جالب بود. میگویند روزی راهزنان مردی را که با همسر خود در راهی می رفت، گرفتند. پس از آنکه اموال آنان ربودند، مرد را به اسارت گرفتند و زن را امر کردند که اگر برای ما نرقصی شویت را خواهیم کشت. و زن آن کرد که امر بود و در مقابل چشمان شوهرش برای آنان رقصید و جان شوهرش نجات داد. پس از آنکه دزدان رفتند، مرد زن را به باد کتک گرفت که ای نامرد! آنان فقط گفتند برای ما برقص، دیگر آن قر کمر و ناز و عشوه چه بود که برایشان می آمدی؟!
2- چندی پیش میهمان منزل زوجی بودم که هر دو از دوستان بسیار صمیمیام بهشمار میروند. بحث کشیده شد به انتخابات مرحله دوم رشت و اینکه فلانی چگونه است و بهمانی چطور. بعد یکیشان از من پرسید که بهنظر تو باید برای کدامشان کار کرد؟! و من بلافاصله پرسیدم که چرا فکر میکنید همیشه باید در انتخابات برای یک طرف وارد فعالیت شد؟! اینکه برای این یکی کار کنیم که از او شناخت نصفه و نیمه داریم و برای آن دو کار نکنیم که یکیشان را میشناسیم و نمیپسندیم و آن دیگری را بالنسبه قبول داریم اما بدون شانس میدانیم، آنقدر ارزش دارد تا یک عمر پاسخگوی شخصیت و وجدانمان باشیم که چرا پشت سر فلانی و بهمانی ایستادیم یا نه؟!
3- من هنوز هم احساس میکنم که باید در انتخابات شرکت کرد و تا حد ممکن موثر بود، هرچند که انتقاداتی هم به طرفین (ما و نامزدها) حالا درست یا نادرست از دیدگاه خودم دارم که به زودی مینویسم. اما الان بحثم این است که بعضی وقتها واقعا لزومی به "قر" دادن نیست! اینکه آقای فلانی شخصا آدم خوبی است یا فلانی که بدتر است ترجیح دارد بر بهمانی که بدترین است –به فرض اینکه باعث شوند اسامی آنها را در آرایمان قرار دهیم- میتواند ما را مجاب کند که برویم و برایشان فعالیت انتخاباتی هم انجام دهیم؟ آن وقت اگر هشت سال بعد یکی پیدا شد و پرسید که فلانی تو چطور حاضر شدی زیر علم آقای ایکس بروی چه خواهیم گفت؟!
4- برای شخص خودم در چند سال اخیر اتفاق افتاده که صرفا بخاطر رفاقت و دوستی با یک کاندیدا یا بستگان درجه یک او رفتهام و به حکم وظیفه و نان و نمک برایش در حد وسع خودم تلاش هم کردهام، اما تعمیم دادن این قضیه به همه افرادی که با آنها سلام و علیک داریم بیانصافی است؛ با توجه به اینکه کاندیداها اصولا با خیلیها سلام و علیک دارند!
5- دوستان عزیز من! جز کسانی که کارشان بازاریابی است و چاپ و تبلیغات، فقط افرادی در همه انتخاباتها عضو فعال ستادها هستند که آمدهاند تا بار خود به هر طریق ببندند و بروند. پس شمایی که اینگونه نیستید، اصرار نداشته باشید خود را در انظار عموم اینگونه نشان دهید. من و شما احتیاج داریم که همین مردم و دوروبریهایمان فردا بتوانند رویمان حساب کنند....
"راهم رو کج کردی عزیز/عشقم رو رد کردی عزیز
خودت نفهمیدی چه کردی/بس که تو نفهمی عزیز!"
امروز پادگان را پیچاندم و رفتم دنبال کارهای پذیرش و این حرفها. اما متاسفانه انگار اصلا دورنمای روشنی وجود ندارد که ما همینجا در تهران در خدمت ارتش وطن باشیم و هر آینه ممکن است به وجود بنده در اقصی نقاط در و دهات کشور نیاز باشد! دوستان اگر امامزاده تضمینی سراغ دارند بفرمایند برویم خدمتشان!
پ.ن: چه معني دارد كه همه كامنت داني شان را بسته اند؟!
1-بزرگترین قابلیت نوین بعضی آدمها این است که می توانند راست راست توی چشم شما نگاه کنند و با قاطعیت دروغ بگویند. یادمان باشد این وضعیت هیچ مقصری به جز خودمان ندارد.
2-تجربه سالهای اخیر نشان داده که همیشه افرادی در صحنه حاضرند که به شدت قابلیت بدتر کردن و گند زدن به اوضاع را دارند. یعنی همیشه پتانسیل افسوس خوردن به حال گذشته وجود دارد. شاید چند سال پیش هیچ کداممان حتی تصورش را هم نمی کردیم که روزی به این حد از فلاکت و بدبختی برسیم و امروز شاید همان دیروزی باشد که ممکن است فردا حسرت آن را داشته باشیم. پس فعالانه رای می دهیم چون بهترین و شاید تنها کاری باشد که می توانیم انجام دهیم.
3-در این مدت همه ما آنقدر فرصت داشته ایم که با دقت روده تک تک چهره ها و احزاب سیاسی فعال کشور را وجب بزنیم. لذا پیدا کردن یک لیست مناسب برای رای دادن چندان دشوار نیست.
4-برادرانه از تمام دوستان عزیزی که رای نمی دهند خواهش می کنم که لطفا بعد از این خفه خوان بگیرند و در مورد اوضاع مملکت و سیاست و اقتصاد و انرژی هسته ای زر زر نفرمایند.
5-در همینجا به آن دسته از دوستان نسبتا سابق که گمان می کنند حاضریم به هر سگ و گربه ای که در لیست خود قرار می دهند، رای بدهیم اعلام می کنیم که سخت در حال شکر خوردن هستید.
6- شخصا موافق رای دادن به یک لیست ترکیبی مناسب هستم. ضمن اینکه از تمام دوستان گیلانیم که رای می دهند عاجزانه خواهش می کنم کمی به فکر آبروی شهرشان هم باشند.
7-اینکه این روزها کمتر می نویسم و غیبت دارم به این دلیل است که سربازم و در حال طی دوره آموزشی به صورت کچل هستم.
