توفیق اجباری گاهی چیز خیلی خوبی است. دوشنبه هفته پیش بود که به زور بهروز قرار شد با جمعی از اراذل و اوباش فرهیخته اهل قلم مسافرتی داشته باشیم به ابعاد دیگر شمال کشور در استان گلستان. یک سفر بیست نفره که انصافا میتوانم آنرا جزء سفرهای خوبم در این چند سال اخیر بشمرم. بچه ها را نمی شناختم و از قدیم هم که گفته اند (یا شاید بعدها بگویند) که همسفر آدم مثل هندوانه در بسته می ماند و طرفه تر آنکه از مقصدمان جز چند تا اسم و مسافتهایی با ضریب خطای چند برابر هیچ نمی دانستیم. اما صدشکر که هم افراد شیرین از آب در آمدند و هم قسمتهای قابل خوردن سفر! این هم از بازیهای زندگیست که مسائل غیرقابل پیش بینی اش اگر نخواهد با انسان حال کند، گاه عجیب به او حال می دهد!
فلذا در ادامه همان توفیق اجباری اولیه و در رودربایستی جماعت روزنامه نگار می بایست چند کلمه ای هم در باب سفر بنویسم. به یاد روزهای کودکی که لذت سفر همه برایمان از بازی بود و بازی و بازی. این هم بازی اسم و فامیل من در سفر سرشار از کمبود جا و غر و خاطره و ترکمن صحرا!
کلاه شبنم كيوان همسر داري- فيگور گرفتن جلوی دوربین مفتی پاگنده
ردیف
اسم
فامیل
کار مورد علاقه
اشیا
فیلم
مکان
۱
رضا
شين
خاطره سازي- ميانجي گري- بي طرفي
پاسور
ذهن زيبا
لاس وگاس
۲
مهدي
ته قاف
بر زدن
ماشين حساب
unfaithfull
مهجاد
۳
سجاد
سين
پانتوميم
سوئيت حمام دار
1984
مهجاد
۴
بهروز
صاد به نون
اس ام اس
سي دي 2 خرداديان- شراره
روي دسكتاپ
۵
ساسان
الف
سر زدن به كوپه بغلي
سشوار
bitermoon
اوين
۶
مينا
جیم
تحمل
ساسان!
قطارهاي سخت مراقبت شده
مهدیه تهران
۷
نسترن
عين
حركات موزون
روسري، چارشاخ گاردان
دختر ميليون دلاري
لس آنجلس
۸
هليا
قاف ميم سين
برنزه شدن
عكس پسر شهرام ناظري، تيرچه بلوك
عينك دودي
دوبي
۹
شین
صراحت!
ساعت
بي خوابي
تبریز
۱۰
ميم
مايو
كرمانشاه
۱۱
نيلوفر
ذال
حضور مثبت
پتو- شام
همسر
شوشتر
۱۲
حضرت چنگيز
ميمز
تبلیغ، ترویج و توصیه به شهرام شب پره
سيگار دست پيچ- گيره سر
مردي با يك دوربين
قشم
۱۳
مرجان
حه ره
بازي هوشی
دوربين
به همين سادگي
كلاله
۱۴
مامان مرجان
*
صبر
پنبه در گوش
مادر
جلوي ميني بوس
۱۵
خواهر مرجان
حه ره
لبخند
يك پنبه ديگر
مي خواهم زنده بمانم
مرقد امام
۱۶
حسن
میم
شنا در لجنزار
خالد نبي
نرگس
رستوران منصور
۱۷
الهام
عين
شعر
گل سر
روبان قرمز
يزد
۱۸و۱۹
دكترها
*
روابط عمومي
برگه استعلاجي
خواهران غريب
همدان
نگاه خاتمی وار و تدریجی مدار سجاد
نگاه گنجی وار و انقلابی مدار ساسان
نگاه مرده وار و عکس مدار بهروز
نگاه تجربه محور و خاطره ندار(!) رضا شجاعیان
پی نوشت: خدایی اش خیلی خوشحالم که گیلانی ام و در چنین روزی طرفدار استقلال نبودم که مجبور باشم با این شیوه های مسخره، احمقانه و غیرقابل دفاع برای قهرمانی شادی کنم!
1- دکتر شریعتی تعریف میکند که روزگاری رفیقی داشتیم که به رغم سطح معلومات بالا زیاد مشتاق معاشرت با او نبودیم. روزی از ما پرسید که چرا بیشتر به دیدن من نمیآیید و ما غرق در فضای نوجوانی به او گفتیم: به سه دلیل؛ تو سیگار میکشی، کچلی، و سوم آنکه زن داری! و بعد نقل میکرد حالا بعد از سی سال میبینم که خودم هم سیگار میکشم، هم کچلم و هم ازدواج کردهام!
2- تا جایی که یادم مانده همیشه از افرادی که وسط خنده دیگران، با قیافه اخمالو و جدی، سیخ مینشستند و احتمالا در ذهنشان به ما و آنچه بدان میخندیدیم پوزخند میزدند بدم میآمد.
3- دبروز که توی اتوبوس بودم، شاگرد راننده در خلاء عمیق نبود فیلم هندی، فیلمی از یک جنایتکار 80 سانتیمتری و ماجراهای اشتباه گرفتنش با یک نوزاد گذاشت. دور و برم کلی از دختر و پسرها –با رعایت فواصل شرعی- ریسه میرفتند و کف اتوبوس ولو میشدند و من همینطور عین ابلهها نگاه میکردم. جدا به نظرم در حد نمایشهای گروه سنی الف بود!
4- اما محال است بتوانید تصور کنید پیادهروی در هوای مرطوب و نمناک رشت در این روزها چه حس فوقالعادهای دارد! و من چقدر سرمستم از این خوشبختی کوچک...
5- یک بار نفس کشیدن در این هوا میارزد به 10 روز اضافهخدمت. ها؟ دلتان سوخت؟!
6- شنبه ساعت 11 شب بلیط برگشت دارم و باید صبح یکشنبه پادگان باشم. با توجه به ترافیک احتمالا دهشتناک گمانهزنیهای اولیه حاکی از آن است که "نمیرسی!"
7- ما که فعلا رسیدیم رشت/ نشیمنگاه ناپایدار برگشت!
1- به قول يك آقاي مهمی كه اسمش يادم نيست "حماقت چيزي است كه هرکسی مي تواند آن را در انسان تشخيص دهند به جز خودش!"
2- تا حالا فكر كردهايد كه ميزان شعور و تحليل مغزي افرادي كه در اينترنت دور ميزنند و به اصطلاح سرچ ميكنند در چه حدودي است؟ همين قشر فرهيخته و بامعلومات و اهل سخنراني و منتقدر در و ديوار را ميگويم ها! همينهايي كه هر روز در تاكسي تحليلهاي آبدوغخياري تحويل ميدهند و هركسي كه با آنها مخالفت كند حتما از يك جايي پول ميگيرد! شديدا پيشنهاد ميكنم كه يكبار بنشينيم و با مستندات كافي به همچين چيزي فكر كنيم و به نتيجه برسيم. البته اگر ميخواهيم كه حرفهايمان قابل درك و باور باشد براي عامهاي كه شايد به نوعي من و شما هم از آنهاييم. حالا يك كمي اين ور تر و آن ور تر چه فرق ميكند؟!
3- اين مطلب چندي پيش در سایتی نقل شده بود:
تازه ترين تحقيقات تاريخي نشان داده است كه باراك اوباما ايراني است.
ايتارتاس گزارش داد كه تحقيقات تازه يك تيم تحقيقات تاريخي بر روي اصل و نسب باراك حسين اوباما نشان داده است كه او يك ايراني الاصل است. به گزارش آسوشيتدنيوز دكتر اندي واسهول از موسسه تحقيقات تاريخي دانشگاه معتبر ام آي تي آمريكا اعلام كرده است كه مطابق تحقيقات تيم وي، باراك حسين اوباما ذاتا از اهالي جنوب ايران وشيعه است.
بر اساس اين تحقيقات، جد بزرگ اوباما، مير حسن خان اوبامايي كه از ميرآب هاي معروف بوشهر بوده و به همين خاطر اُوباما (يعني "آب با ما" مي باشد) پس از يك نزاع خونين با سقاباشي ناصرالدين شاه قاجار از بوشهر فرار كرده به سرحدات عثماني مي رود. وي ابتدا در حلبچه به عنوان تاجر زردچوبه فعاليت كرده و پس از ارتقا در تجارتش به عنوان تاجر زعفران به شهر حلب (در سوريه كنوني) مي رود. مقارن با ايام مشروطه مير حسن خان در حلب فوت نموده و پسر وي علي اصغر اوباما ، به خاطر ضديت اهالي عثماني با شيعيان ايراني خانواده را به سمت طرابلس مي كوچاند.
خاندان اوباما در آنجا به تجارت تنباكو مشغول مي شوند. در اين ايام كه اندكي قبل از جنگ دوم جهاني بوده پدر بزرگ حسين به همراه خانواده اش جنوب غربي آفريقا مهاجرت مي كنند. وي در آنجا براي امرار معاش از پشم شتران پارچه درست مي كرده و به اسم ايراني "برك" (barak) به فروش مي رسانده كه پس از پايان جنگ جهاني به شدت مورد استقبال قرار گرفته و به همين خاطر از طرف معاون شهردار واشينگتن دي سي به لس آنجلس دعوت مي شود.
وي پس از ورود به خاك آمريكا به همراه خانواده اش در تگزاس به توليد و تجارت برك (در گويش آمريكايي "باراك") مي پردازد. اما پس از چندي به خاطر ممنوعيت واردات شتر و پشمش به آمريكا ورشكست ميشوند.
پدر باراك، يعني حسين اوباما تابعيت ايراني-آمريكايي بدست آورده با يك دختر مسيحي ازدواج ميكند اما از انتخاب اسم اسلامي يا ايراني براي فرزند خود منع مي شود. به همين خاطر با انتخاب نام "باراك" كه در حقيقت همان لفظ فارسي برك است، و انتقال نام مياني و نام خانوادگي "حسين اوباما" براي پسرش به هويت خود روي فرزندش ادامه مي دهد.
بنا براين گزارش، افشاي اين امر مي تواند دردسر بزرگي براي آينده سياسي اوباما در آمريكا و ايران باشد.
4- حتما دقت كرديد كه اسم خود سايت آی طنز بوده است!
5- حالا اين را هم ببينيد. همين خبر است در روزنامه کیهان به نقل از آسوشيتد نيوز!
6- براي اينكه يك طرفه فحش ندهيد بد نيست كامنتهاي مطلب را هم نگاه كنيم كه من فقط چند تايشان را نقل مي كنم:
* لطفا مستندات خودتون رو هم ارائه كنيد!
* لطفاً اخبار دروغ و الکی تحویل مردم ندهید! البته یک کم شعور واسه خواننده لازمه فقط. با یک دقیقه جستجو هم تو اینترنت می شه فهمید همه چی رو. حتی تلویزیون خودمون هم شهر اجدادش رو نشون داد تو کنیا ی آفریقا
* دروغ محض است!
يه در رو ازش عكش گرفتند شما خانه اوباما
* اگر از نظر لغوی هم بخواهیم بررسی کنیم مشخص می شود که اصلا اوباما اسمی ایرانی است. اوباما یعنی او با ما است
* عکس چاپ شده در بندر بوشهر و در محله کوتی یا شیخ سعدون می باشد و در حال حاضر منزل آقای .... است و اصلا" چنین خبری صحت دارد و بنده خود از اهالی همین محله هستم و در همین جا بدنیا امده ام
* شما چه نفعي از دروغ نوشتن مي بريد؟
* لطفا خبر درست بدهید عکس در کنیا گرفته شده است. دروغ گفتن ارزش سایت شما را پایین می آورد
7- ممنون از سهند سيزيف اينها كه كلبد كرد و من يه چيزي همينطوري نوشتم!
باقي بقايتان!