تبليغاتX
راهی - شهرستان ما داریم می آییم
یادداشت های یک روزنامه نگار مهندس راه

"راهم رو کج کردی عزیز/عشقم رو رد کردی عزیز

خودت نفهمیدی چه کردی/بس که تو نفهمی عزیز!"

امروز پادگان را پیچاندم و رفتم دنبال کارهای پذیرش و این حرفها. اما متاسفانه انگار اصلا دورنمای روشنی وجود ندارد که ما همینجا در تهران در خدمت ارتش وطن باشیم و هر آینه ممکن است به وجود بنده در اقصی نقاط در و دهات کشور نیاز باشد! دوستان اگر امامزاده تضمینی سراغ دارند بفرمایند برویم خدمتشان!

پ.ن: چه معني دارد كه همه كامنت داني شان را بسته اند؟!

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده توسط رضا نادم در ساعت 11:49 | لینک  |