دلشوره در تماشا
سرک کشیدن به زندگی شخصی و خصوصی چهره ها و افراد معروف همواره جذاب بوده است. همه ما در ذهن خود آرشیوی شخصی از هنرپیشگان، نویسندگان و مشاهیری که تاکنون ملاقات کرده ایم، داریم. علاقه همگانی به باخبر شدن از احوالات شخصی افرادی که عموما آنان را در حوزه اجتماعی می شناسیم در وهله اول ریشه در حس کنجکاوی دارد، اما هنگامی که این تمایل و علاقه شخصی حالت افراطی به خود بگیرد پس از آن تجسس در زندگی خصوصی دیگران نام خواهد گرفت.جنجالی که در چند ماه اخیر بر سر پخش یک فیلم غیراخلاقی از فردی که گفته می شود ممکن است یک هنرپیشه تلویزیون ایران باشد برپا شده مدتی است نقل محافل خانوادگی و کاری ایران شده است. دیگر سی دی فروش های میدان انقلاب یک واژه جدید به ادامه کلمات زنجیروار سی دی، پاسور و... خود اضافه کرده اند. فیلم زهره!
صحبت های درگوشی دیروز، امروز از پرده در آمده اند و صحبت از چنین چیزی انگار دیگر عیب نیست. خبرها و اس ام اس ها زود و پشت هم می رسند و مطبوعات زرد (و گاه متاسفانه روزنامه ها) با دامن زدن به قضایا و پرداختن به حواشی مختلف بر تنور داغ ماجرا می دمند و عطش را بر شوق تماشای فیلم می افزایند. اینجا و آنجا فقط و فقط سخن از دخترکی است که تشابهی با دخترکی دیگر دارد و درباره پسرک جز مشتی شایعات، هیج نمی دانند. فارغ از بحث بی پایانی که هرگز به نتیجه نخواهد رسید درباره مسئله حیاتی بشر امروز در باب اینکه زن فیلم همان هنرپیشه آشناست یا خیر. آنچه مسلم است تصویر مرد حاضر در فیلم بسیار واضح و روشن بوده و قابل دسترسی و تکمیل تحقیقات از هر نوع لازم است.
از سوی دیگر فرمانده نیروی انتظامی سردار رادان، هفته گذشته در مصاحبه خود به مسئله مهمی اشاره می کند که توجه به نوع نگاهی که چنین سخنانی را باعث می شود بسیار جالب و خوشحال کننده است. وی اظهار داشت؛ در حال حاضر اولویت برخورد انتظامی، دستگیری توزیع کنندگان این سی دی و بررسی هدف آنها از انتشار این فیلم است. مسلما مسائلی که مورد تصویربرداری قرار گرفته الزاما نمی تواند مورد اتهام باشد، اما چیزی که باید تحت توجه ویژه قرار گیرد، نفس تکثیر فیلم و اعمالی با انگیزه بی حیثیت کردن افراد است. سردار رادان همچنین اشاره کرده که از دو ماه گذشته در جریان انتشار این تصاویر در سطح تهران، این بازیگر جهت تحقیقات به اداره پلیس احضار شده بود. حال پرسش اساسی آن است که در طول این دو ماه چگونه نیروی انتظامی با برخورداری از نیروهای تخصصی و زبده هنوز موفق به کشف ماجرا و دستگیری عوامل آن نشده است؟ و چرا این سی دی به این راحتی در دسترس همگان است؟
به علاوه شنیده ها حاکی از آن است که سی دی مربوط به فیلم مذکور در تیراژهای چند صدهزاری تکثیر شده و در کامپیوترها و تلفن های همراه دست به دست می چرخد. این که نیروی انتظامی تاکنون موفق به جمع آوری چنین سی دی هایی از بازار نشده یک دلیل آشکار دارد و آن هم تقاضا برای خرید فیلم هاست. چه آنکه اگر جامعه رغبتی به فیلم مذکور نشان نمی داد عرضه در این مقیاس گسترده نیز بی ثمر می بود. لذا نکته ای که باید در این بین مدنظر قرار گیرد آن است که تا زمانی که با مدیریت صحیح و تمهیدات فرهنگی تقاضا برای دریافت محصولاتی که به هر دلیل تمایلی به عرضه شان نداریم کاهش نیابد، راهکارهای فوری و ضربتی نیز در جمع آوری شان ثمری نخواهد داد.
بحث هایی که شاید همه ما به نوعی در چند روزه اخیر در خیابان و محل کار و صف نانوایی شاهد آن بوده ایم حاکی از آن است که جامعه با حساسیت خاصی این موضوع را دنبال می کند. نخستین نتیجه منطقی این است که مباحثه گران یا فیلم را خود از نزدیک دیده اند یا به طور مبسوط در جریان ماوقع آن قرار دارند. و این یعنی اینکه همگان روی مشاهده چنین تصاویری حداقل برای کسب آگاهی های لازم(!) اتفاق نظر دارند و این در عامیانه ترین معنا یعنی از بین رفتن آنچه که ما آن را قبح عمل می نامیم.
بحث هایی که ناخودآگاه و از سر کنجکاوی پیرامون این قضیه در خانواده ها در می گیرد و پرسش های کنجکاوانه فرزندانی که درباره آن سوال یا اظهارنظر می کنند با ذکر دلایلی که در باب جذابیت های آن رفت، باید هشداری جدی نسبت به از بین رفتن حریم های اخلاقی خانواده ها باشد.به هر حال اینکه سوژه فیلم، چه کسی بوده و آیا خودکشی او صحت داشته یا خیر، اینکه شباهت ها اتفاقی بوده یا خیر و اینکه شخص من و شما نظرمان در این باره چیست؛ در کلیت ماجرا هیچ تاثیری نخواهد داشت.
قدر مسلم آن است که با نمایش آنچه که در بدترین حالت امری خصوصی و مربوط به خلوت شخصی فردی بوده سعی شده تا حیثیت و اعتبار و شرافت او مورد هجمه قرار گیرد. حال چه کسی پاسخگوی همه مشکلات روحی و روانی است که تا سال ها دامن گیر این فرد و خانواده اش خواهد بود؟! و او شاید حق دارد که از من و شما گلایه کند که برای اعاده حیثیت انسانی اش جز تماشاکردن کاری نکرده ایم!
و شاید به قول او این تلاشی بیهوده است برای حفظ حرمت یک انسان و دلشوره ای است برای یک جامعه!
پی نوشت: این مطلب به همراه چند یادداشت و گفتگوی دیگر در روزنامه کارگزاران امروز چاپ شده است که لینک آنرا در زیر می توانید ببینید.