ما معمولا وقتي فرصتمان كم است بيشتر به تقلا مي افتيم و سعي مي‌كنيم حسابي از آن استفاده كنيم. به همين بهانه و در راستاي لذت بردن بيشتر از زندگي در روزهاي باقيمانده از پريشب مثل اين صداوسيمايي‌ها تصميم گرفتم طرحي اجرا كنم به نام ده شب، ده فيلم! و در شب اول Holleywood Land را ديديم.

ديشب هم رفتيم و به جشنواره سري زديم. "انعكاس" سهم ما از اين فستيوال فيلم بود. فيلمي كه پس از خروج هر چهار نفرمان بي‌درنگ به آن راي ضعيف داديم. ضرباهنگ اوليه فيلم به شدت خوب بود و تا نيمه‌هاي فيلم احساس مي‌كردي كه با فيلمي جسورانه روبرو هستي و عشوه‌هاي اغواگرانه بازيگر نقش دوم زن تقريبا مطمئنت مي‌كرد كه فيلم عمرا مجوز اكران نخواهد گرفت. اما فيلمي كه گمان مي‌‌كني داستان روابط يك مرد متاهل  با زني كه شوهرش نيز همزمان در حال خيانت به اوست را روايت مي‌كند، به ناگاه طي يك سكانس كليدي كه مهناز افشار در محراب مسجد(!) نشسته و مي گويد:"خدايا عهد مي‌كنم كه ديگر جز به شوهرم به هيچ كس فكر نكنم. به جز در مورد شوهرم همه خاطرات گذشته را فراموش كنم" يكهو در طول بيست دقيقه به قول ما گيلك‌ها فسنجان مي‌شود!

يك پايان خوش خانوادگي براي چند نفر معصوم بي‌گناه و كم‌گناه كه در اين مدت دچار سوءتفاهم و سوءظن بوده‌اند. و مخاطب مجرد عصباني و خانواده خوشحال كه بعله! پيوندها خيلي محكمتر از اين حرفهاست!

البته شايد ناراحتي ما از فيلم بيشتر به خاطر اين "توي ذوق خوردن" و نحوه كمك خداوند به حل مساله بود(!) والا نه كسي از مهناز افشار انتظار بازي فوق‌العاده دارد و نه كامبيز ديرباز چيزي فراتر از مجيد سوزوكي‌ست. منتها واقعيت قضيه آن‌ست كه نه تنها در سينماي دولتي ما بلكه در سراسر دنيا كارگردانان عموما ترجيح مي‌دهند تا آخر همچين قضايايي را سمبل كنند. به ياد بياوريد پيشنهاد بي‌شرمانه، unfaithful و incinityها را كه چطور آخرشان همه چيز به خوبي و خوشي و خانوادگي تمام شد! آن وقت مي‌فهميم كه قرار نيست هميشه بعد از ديدن آخرين سكانس فيلم به آن فكر كنيم. گاهي شايد همه‌چيز در نيمه تمام شود.  گاهي شايد لازم است در هر لحظه بتوانيم به همه چيز فارغ از آينده محتمل فكر كنيم و با آن كنار بياييم. به امروزي كه ممكن است هيچ فردايي نداشته باشد...