بهروز؛ از کارگزاران تا کیهان!
روزي كه روزبه نواب صمدي (معروف به صفوي) از پلهها بالا ميرفت تا طناب دار را بر گردن بياويزد با خودش گفت: روزي بهروزي خواهد آمد و حال شما را خواهد گرفت. و اينگونه بود كه پس از سركوب مجاهدين خلق، در يك روز بهاري سال 62 بهروز موسوم به صمدبيگي، مرد هزار چهره دنياي مطبوعات ايران تصميم به حضور علني در اين دنيا گرفت.
بهروز مرد هزارچهره!
بهروز مافياي بزرگ روزنامهنگاري ايران همان كسيست كه در چند ساله اخير در پوشش اصلاح طلبي بزرگترين خدمات را به اصولگرايان ارائه كرده است. مردي كه نه تنها لكههاي سياه بسياري در كارنامه سياسي خود دارد، از لحاظ اخلاقي نيز فرد باحالي بهشمار ميرود!
يك پرستار كه از نزديك شاهد تولد او بوده مي گويد: "بهروز با وضع شنيعي به دنيا آمد!" او در حالي كه به شدت گريه ميكرد و از فرط هيجان قادر به صحبت نبود، اينگونه ادامه مي دهد: " اون شيطون از همون اول داشت سعي مي كرد توجه پرستاراي بيمارستان رو به خودش جلب كنه. باورتون نميشه! اون شيطون كاملا لخت به دنيا اومد!"
بهروز سردسته مافياي تجارت دختران!
يك منبع آگاه ميگويد: بهروز در دوران مهدكودك هم دوست دختر داشت و در كلاس اول ابتدايي بود كه با سوء استفاده از اعتماد معلم كلاس اول ابتدايي مبصر كلاس شد و قاپ دختر او را دزديد. بعدها اين دختر به قهقرا رفت! ميگويند در دوره دبيرستان نيز پدر خود را مجبور كرد تا خانهاي بالكندارنزديك يك دبيرستان دخترانه بخرد. اكنون نيز كسي از بهروز نه همسري ميشناسد، نه نامزدي، نه دوست دختري و نه....! شنيدهها حاكي از آن است كه او با دختران طرح دوستي ريخته و پس از اغفال با همراهي باندهاي مافيايي قاچاق انسان كه در پوشش روزنامه نگاري با آنها ارتباط برقرار كرده دختران معصوم را به كشورهاي حوزه خليج فارس مي فرستد. همين چند سال پيش بود كه يكبار خبر حراج بزرگ دختران بهروز در دوبي افشا شد كه با تلاش همكاران پشت پردهاش قضايا حلوفصل شد. يك تحقيق مستند علمي آماري نيز نشان ميدهد تاكنون در همه روزنامههايي كه بهروز براي كار كردن انتخاب ميكرده هميشه تعداد دختران به طرز قابل توجهي از پسران مجرد بيشتر بوده است.
بهروز و كارنامه سياه سياسي!
بهروز فعاليت خود را در موسسه كيهان با مطالعه كيهان بچهها آغاز كرد. او آرزو داشت ستون "نيمه پنهان" روزنامه را بنويسد، اما هنوز شرايط براي "رو" كردن او زود بود. پس بهروز به خارج از كشور فرستاده شد و در لبنان، فلسطين، افغانستان و چچن تحت آموزشهاي چريكي قرار گرفت. مصاحبه با اسامه بنلادن اولين كار خبري بهروز در كسوت يك خبرنگار بود.
بهروز ديپلم نداشت!
در سال 76 بهروز بازگشتي خيرهكننده به فضاي سياسي ايران داشت. او توسط حسين شريعتمداري در جلسات محرمانه به عنوان نامزد اصلي اصولگرايان در انتخابات رياست جمهوري پيشنهاد شد. اختلافات بالا گرفت و ريشهري حاضر به حمايت از او نشد و مستقلا نامزدي خود را اعلام كرد. ميانجيگري حداد عادل نيز افاقه نكرد و با اصرار تيم ساسي كيهان و سعيد امامي بر كانديداتوري بهروز زمزمههاي تفرقه بالا گرفت. سرانجام برگ برنده را ناطق نوري از جيب درآورد و خود جاي بهروز را گرفت! نقطه ضعف بهروز فاش شد! بهروز هنوز ديپلم نداشت!
اولين بار او احمدينژاد را معرفي كرد!
پس از آن بود كه بهروز وارد حوزه مطبوعات شد و به مخالفت مخفيانه با اصلاحات پرداخت. گفته ميشود كه چركنويس نامه سرداران سپاه به خاتمي را او تهيه كرده، اتود اوليه برنامه چراغ كار او بوده و پيشنهاد اوليه قانون مطبوعات را نيز او داده است. همچنين او طرحي درباره نحوه خودكشي سعيد امامي با "ماينوكسيديل" ارائه كرده بود. اما شانس با او يار نبود؛ بهروز خط خوبي نداشت و طرحها و چركنويسهاي او هرگز خوانده نشدند.
بهروز به ايسناي خزر رفت و در همين دوره بود كه با فعاليتهاي او در انتخابات مجلس هفتم، تمامي كانديداهاي اصلاح طلب حوزه رشت رد صلاحيت شدند. ابطحي در يك يادداشت منتشر نشده مربوط يه دوم خرداد سال 82 مينويسد: "خاتمي طفلكي خودش رو كشت تا يه بار از نزديك با بهروز سلام و عليك كنه، اما بهروز حاضر نبود حتي يه مصاحبه با خاتمي، كروبي و يا حجاريان بگيره!" نيت شوم او آنجا خود را نشان داد كه در سال 82 با احمدي نژاد گمنام آن روز كه به رشت آمده بود مصاحبه كرد و با تيتر "مردي از جنس بلور" مزورانه سعي كرد او را به مردم بشناساند!(هرچند كه اين تيتر در خبرگزاري حذف شد)
هدف: مركز اصلاح طلبي!
با بسته شدن پرونده اصلاح طلبان در رشت، صمدبيگي به تهران احضار شد و در روزگاري كه كارگزاران مي رفت تا جاي خالي "شرق" را پر كند به آنجا رفت. فعاليت هاي خزنده بهروز تا بدانجا انجاميد كه دبير سرويس اجتماعي شد و در آنجا آنقدر كاغذ و خودكار مصرف كرد و تلفن زد، تا روزنامه كارگزاران با آن پشتوانه عظيم مالي ورشكسته شد!
وي همزمان با ورود عليآبادي، اين بار براي كمك به او به روزنامه ورزشي دنياي فوتبال رفت. در دوره او بود كه يك اتفاق عجيب رخ داد. عكس احمدينژاد با لباس ورزشي بر صفحه اول ارگان اصلاح طلبان ورزش ايران نقش بست!
بعد از آن نيز بهروز با تصميم اصلاح طلبان بر تاكيد بر روي مسائل اقتصادي به "دنياي اقتصاد امارات" پا گذاشت و از آنجا مغز اسپانسرهاي ايراني خارج از كشور جريان اصلاح طلبي را نشانه گرفت.
بهروز تمام ميشود...
در طول 25 سال گذشته بهروز همواره چهره واقعي خود را پنهان كرده بود. حتي تلاش مهران مديري با ارائه تصويري نمادين و ايهاموار در "مرد هزار چهره" نيز نقاب از او برنداشته بود. اما اين روزها كه بحث ورود خاتمي به انتخابات كمكم جدي ميشود، بهروز و دوستانش بهشدت نگران آينده خود هستند. و سرانجام سه شنبه پيش بود كه در جلسهاي با عنوان "خاتمي بيايد يا نيايد" آنجا كه كيوان مهرگان حماسهوار بر حضور خاتمي تاكيد كرد، بهروز اختيار از كف داد و آنچه را كه سالها در دل پنهان كرده بود بر زبان آورد. بهروز آخرين ضربه خود را "آبدوليوچاگي" زد و گفت: "خاتمي صلاحيت حضور در انتخابات را ندارد..."
و اينچنين تيتر صفحه اول روزنامه شنبه كيهان از آن كسي شد كه عصر همان روز به بهانه قطعي برق دو ساعت زودتر از هميشه از تحريريه را ترك كرد تا براي دريافت امريه سربازي پشت درهاي بسته با حسين شريعتمداري ديدار كند....
پس نوشت1: باخبر شديم كه مدتيست به علت كارشكني عوامل نفوذی اصلاح طلبان در لابی های استكباري نميشود در اين وبلاگ كامنت گذاشت. بدينوسيله كليه مراتب پوزش، تاسف، نگراني، خشم، نفرت و انزجار خود را اعلام ميدارم!
پسنوشت 2: برادر علی خطیبی معروف به لوتی مدرن به جمع ماكيان پيوست. روحش شاد!